♥ سالروز بزرگداشت شیخ بهایی را گزامی می داریم ♥

تا کـــــــــی به تمـــنای وصال تو یگانه
اشکم شود از هر مژه چون سیل روانه
خواهد به سر آید، شب هجران تو یا نه؟
ای تیر غــــــــمت را دل عشاق نشانه
جمعی به تو مشغول و تو غایب ز میانه
رفتم به در صـــومعهی عابد و زاهد
دیدم همه را پیش رخت، راکع و ساجد
در میکده، رهبانم و درصومعه، عابد
گه معتکف دیرم و گه ساکن مســجد
یعنی که تو را میطلبم خانه به خانه
آن دم که عزیزان بروندی پی هر کار
زاهد سوی مسجد شد و من جانب خمار
حاجی به ره کعـــبه و من طالب دیدار
من یار طلب کردم و او جلوه گه یار
او خانه همی جوید و من صاحب خانه
هر در که زنم، صاحب آن خانه تویی تو
هر جا که روم، پرتو کاشـــانه تویی تو
در میــــکده و دیر که جــانانه تویی تو
مقصود من از کعبه و بتــخانه تویی تو
مقــصود تویی، کعبه و بتـــخانه بهانه
بلبل به چمن، زان گل رخسار نشان دید
پروانه در آتش شد و اسرار عیان دید
عارف صفت روی تو در پیر و جوان دید
یعنی همه جـا عکس رخ یار توان دید
دیوانه منـم، من که روم خانه به خانه
عــــاقل، به قوانین خرد، راه تو پوید
دیـوانه، برون از همه، آیین تو جوید
تا غنچهی بشکفتهی این باغ که بوید؟
هرکس به زبانی، صفت حمد تو گوید
بلبل به غزل خوانی و قمری به ترانه
بیچاره بهایی که دلش زار غم توست
هرچند که عاصی ست، زخیل و خدم توست
امید وی از عــاطفت دم به دم توست
تقصــــــیر خیالی به امید کرم توست
یعنی که گنه را به از این نیست بهانه
♥ شیخ بهایی ♥

از دم صبح ازل تا آخر شام ابد
دوستی و مهر بر یک عهد و یک میثاق بود . . .



: 32559337 026
: 3637157 0912
:
:
:
: